
پیوند
تاریخی خرابکاری و تروریسم؛ از ائتلاف سرخ و سیاه تا صدور بحران در منطقه
در تاریخ معاصر ایران، بررسی ریشههای ناامنی و آسیب به زیرساختهای عمومی، ما را به یک ائتلاف شگفتانگیز اما واقعی میرساند: همکاری جریانهای اسلامگرا و کمونیست. این دو گروه پیش از انقلاب سال ۱۳۵۷، با وجود تفاوتهای شدید نظری، در یک نقطه به هم میرسیدند؛ نابودی نظم موجود و هدف قرار دادن «زیرساختهای حیاتی کشور».
امروزه بررسی این پدیده، نهتنها یک بازخوانی تاریخی، بلکه کلید
درک چگونگی شکلگیری شبکههای تروریستی و نقض حقوق بنیادین بشر، نظیر حق امنیت و
حق دسترسی به امکانات رفاهی است.
۱.
ائتلاف سرخ و سیاه؛ نشانه رفتن رفاه و امنیت مردم
در
دوران پیش از انقلاب، دکلهای برق، خطوط لوله نفت، بانکها و تاسیسات عمومی به طور
مداوم هدف بمبگذاری و خرابکاری گروههای شبهنظامی قرار میگرفتند. اسناد تاریخی
نشان میدهند که بخشی از مواد منفجره مانند «تیانتی» و آموزشهای چریکی لازم
برای این اقدامات، از طریق شبکهها و پایگاههای نظامی در خارج از مرزها تأمین میشد.
این
جریانها با مستقر شدن در کشورهای منطقه نظیر لبنان، سوریه و اردوگاههای
فلسطینی، پناهگاهی امن برای خود ایجاد کردند. آنها در این مناطق در کنار
یکدیگر آموزش میدیدند، تدارکات نظامی خود را تکمیل میکردند و با حمایت همهجانبه
لوجستیکی و اطلاعاتی از یکدیگر، بازوان خرابکاری را به داخل خاک ایران دراز میکردند.
این همکاری، اولین نمونههای تروریسم سازمانیافته مدرن را در تاریخ معاصر منطقه
رقم زد که مستقیماً آسایش و حقوق اولیه شهروندان ایرانی را سلب میکرد.
۲.
بازیگران اصلی؛ گروههای چریک شهری و خرابکاری زیرساختی
در
این میان، دو گروه بزرگ چریک شهری نقش اصلی را در این خرابکاریها ایفا میکردند: «سازمان
مجاهدین خلق ایران» (با تفکر تلفیقی اسلامگرایی و مارکسیستی) و «سازمان
چریکهای فدایی خلق ایران» (با تفکر خالص کمونیستی و مارکسیست-لنینیستی). این
گروهها به همراه شاخههای فرعی و گروههای مذهبی افراطی مانند «گروه منصورون»
و «گروه موحدین»، آسیب به اقتصاد و امکانات عمومی را یک روش مبارزه مشروع
میدانستند.
از
جمله نمونههای مستند و تاریخی این خرابکاریها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- انفجار دکلهای برق و خطوط انتقال انرژی:
در آستانه جشنهای ۲۵۰۰ ساله و مقاطع مختلف دهه ۵۰، چریکهای شهری بارها با
بمبگذاری در پای دکلهای اصلی برقِ مسیر تهران و شهرهای بزرگ، باعث خاموشیهای
گسترده شدند تا ضربه امنیتی و تبلیغاتی به کشور وارد کنند.
- انفجار لولههای نفتی جنوب:
گروه منصورون و دیگر شاخههای چریکی با بمبگذاری در مسیر خطوط لوله نفت
خوزستان، چندین بار صادرات سوخت و شبکه انرژی داخلی را با بحران و آتشسوزیهای
مهیب مواجه کردند.
- بمبگذاری در مخازن و تدارکات شرکت نفت:
انفجار در تاسیسات پالایشگاهی و انبارهای نفت آبادان و اهواز که مستقیماً
سوخت و معیشت روزمره مردم را هدف قرار میداد.
- انفجار در خطوط راهآهن و مراکز پست و تلفن:
ایجاد اختلال در شبکه حملونقل ریلی و ارتباطاتی کشور از طریق جاسازی مواد
منفجره در ریلها و مراکز مخابراتی.
۳.
حمایت متقابل پیش از انقلاب؛ آغوش گشوده جریانهای عربی برای انقلابیون
پیش
از سال ۱۳۵۷، گروههای فلسطینی (مانند سازمان آزادیبخش فلسطین به رهبری یاسر
عرفات و جبهه خلق برای آزادی فلسطین) به همراه برخی کشورهای عربی مانند
سوریه، به عنوان مربی و حامی اصلی گروههای چریکی ایران عمل میکردند. اردوگاههای
آموزشی در لبنان (بهویژه منطقه بقاع) و سوریه به دانشگاههای یادگیری فنون
ترور، ساخت بمب و روشهای سازماندهی چریکهای شهری تبدیل شده بود.
جریانهای
فلسطینی و حاکمان وقت این کشورهای عربی، با هدف تضعیف جایگاه منطقهای ایران، از
هیچ کمکی به انقلابیون افراطی دریغ نکردند. آنها پاسپورتهای جعلی، سلاح و
بسترهای تبلیغاتی لازم را در اختیار این نیروها قرار میدادند تا بتوانند عملیاتهای
تخریبی خود را در داخل ایران هدایت کنند.
۴.
تغییر موازنه پس از انقلاب؛ تبدیل شدن ایران به منبع اصلی تزریق تسلیحات و بودجه
با
پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ و روی کار آمدن حکومت اسلامگرا در ایران، این رابطه یکطرفه
به یک سیستم جبران خدمات و صدور ایدئولوژی تبدیل شد. اسلامگرایانی که روزی در
اردوگاههای فلسطینی آموزش میدیدند، حالا بر منابع مالی و تسلیحاتی یک کشور بزرگ
مسلط شده بودند.
در
این مرحله، پایتخت ایران به مرکز پشتیبانی مالی و نظامی از همان جریانهای منطقهای
تبدیل شد. حکومت جدید با نادیده گرفتن نیازهای رفاهی، عمرانی و حقوق اولیه مردم
خود، میلیاردها دلار از درآمدهای ملی را به سمت گروههای شبهنظامی و حکومتهای
همراه خود سرازیر کرد:
- فلسطین و حماس: تزریق
مداوم راکتها، تجهیزات نظامی و بودجههای سالانه برای تقویت بازوهای شبهنظامی.
- سوریه: حمایت همهجانبه
مالی و نظامی از حکومت دمشق برای حفظ خطوط مواصلاتی و پایگاههای شبهنظامی
در منطقه.
- لبنان (حزبالله): ایجاد و
تأسیس ساختارهای نظامی قدرتمند که به عنوان امتداد استراتژیک حکومت ایران عمل
میکنند.
۵.
نقض معاهدات بینالمللی و حقوق بشردوستانه
از
منظر حقوق بینالملل، اقدامات این گروهها در گذشته و تداوم حمایت از گروههای شبهنظامی
در حال حاضر، مصداق آشکار نقض اسناد و معاهدات جهانی است. بر اساس حقوق بشردوستانه
بینالمللی و اسناد بنیادین حقوق بشر، آسیب زدن به زیرساختهایی که زندگی
غیرنظامیان به آنها وابسته است، یک خط قرمز قانونی محسوب میشود:
- پروتکلهای الحاقی کنوانسیونهای ژنو
(۱۹۷۷): بر اساس ماده ۵۴ پروتکل الحاقی اول و ماده
۱۴ پروتکل الحاقی دوم، هدف قرار دادن، تخریب، یا از کار انداختن اموال و
تاسیساتی که برای بقای جمعیت غیرنظامی حیاتی هستند (مانند شبکههای آبرسانی،
تاسیسات برق، انبارها و مزارع)، به طور مطلق ممنوع است. اقدام چریکهای شهری
در انفجار دکلهای برق و لولههای سوخترسانی، نقض مستقیم این اصل بینالمللی
به شمار میرفت.
- میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و
فرهنگی (ICESCR):
ماده ۱۱ این میثاق بر حق همگان برای داشتن یک سطح زندگی شایسته، از جمله
پوشاک، مسکن و غذای کافی تأکید میکند. قطع جریان انرژی و ارتباطات جامعه
توسط گروههای تروریستی، به طور مستقیم تحقق این حقوق بنیادین را برای میلیونها
شهروند ناممکن میسازد.
- کنوانسیون بینالمللی سرکوب بمبگذاریهای
تروریستی (۱۹۹۷): این معاهده بینالمللی صراحتاً تحویل،
جابجایی یا منفجر کردن مواد منفجره در اماکن عمومی، تاسیسات دولتی یا شبکههای
حملونقل و زیرساختی را با هدف آسیب به مردم یا فلج کردن اقتصاد محکوم میکند؛
رفتاری که در کارنامه ائتلاف اسلامگرایان و کمونیستها به وفور دیده میشود.
نتیجهگیری
و تحلیل حقوقبشری
از
منظر حقوق بشر، تخریب زیرساختهای حیاتی (مانند شبکه برق و انرژی) چه در گذشته
توسط چریکها و چه در زمان حال از طریق جنگهای نیابتی، مستقیماً حق حیات، سلامت و
رفاه جامعه را هدف قرار میدهد. ائتلاف تاریخی میان کمونیستها و اسلامگراها
در دهههای گذشته نشان داد که افراطگرایی فراتر از ایدئولوژی، در ابزارها و روشهای
خشن خود به همگرایی میرسد.
بازتولید
این چرخه حامیپروری و تزریق تسلیحات پس از سال ۵۷، منطقه را به فضایی ناامن تبدیل
کرد که در آن حقوق انسانها قربانی اهداف سیاسی و نظامی گروههای شبهنظامی میشود.
آگاهی از این پیوند تاریخی و نقض معاهدات بینالمللی، پله اول برای درک ریشههای
ناامنی کنونی در خاورمیانه است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر