سلمان قربانی
من آن را سرقت کرامت تفسیر میکنم. درست در همان دقیقهای که این سطرها را میخوانید، فرسنگها دورتر از مرزهای ایران، بستههای اسکناس و کانتینرهای دارو با بودجهای بیوقفه به دست شبهنظامیان منطقه میرسند؛ دقیقاً در همان دقیقه، در قلب تهران، مادری در جستجوی یک جعبه داروی حیاتی سرگردانِ بازارهای سیاه است و کودکی در سکوت حاشیهها، برای زندهماندن تن به زبالهگردی میدهد.
این مقاله روایت یک جابهجایی
ساده در بودجه نیست؛ داستانِ عریانِ سرزمینی است که در آن ثروت ملی وجهالمصالحه
جنگهای فرامرزی شده و حکومت، با انتخابی عامدانه، نان شب و حق نفسکشیدن را از
مردم خود دریغ کرده است تا ماشین جنگیاش در خاورمیانه روشن بماند. نوشتن از رنج آدمها نیازی به
اصطلاحات پیچیده حقوقی یا بخشبندیهای اداری ندارد؛ این یک روایتِ پیوسته از
زندگی مردمی است که روزشان را با دلهرهی کوچکتر شدن سفرههایشان شروع میکنند و
شب را با ترس از فردایی ناامنتر به پایان میرسانند. وقتی از بالا به این خاک
نگاه میکنیم، با تضادی دردناک و عمیق روبرو میشویم؛ تصویری که در آن، داراییهایِ
یک سرزمین که باید خرج زنده ماندن و عزتِ صاحبان اصلیاش شود، مایلها دورتر از
این مرزها، در تب و تاب جنگها و بازیهای سیاسی دود میشود. این اتفاق، نه یک
جابهجایی سادۀ بودجه، بلکه یک معاملۀ نابرابر است که در آن جان و جوانی یک ملت
خرجِ نفوذ منطقهای میشود. در همین سالهای اخیر، ما با عریانترین شکل این
تبعیض زندگی کردهایم. در حالی که اخبار رسمی و گزارشهای افشا شده از تخصیص کمکهای
نجومی مانند هدیههای میلیارد تومانی به خانوادههای آسیبدیده در لبنان و افتتاح
شعب جدید صندوقهای قرضالحسنه در بیروت حکایت دارند، در
کوچه و خیابانهای شهرهای خودمان، با پدیدههای تلخی مثل پشتبامخوابی، متروخوابی
و سقوط تمامعیار خانوادهها به زیر خط فقر مطلق روبرو هستیم. پدران و مادران
زیادی دیگر توان خرید حتی تکهای گوشت یا شیشهای شیر را برای فرزندانشان ندارند و
سوءتغذیه دارد بیصدا کودکان مناطق محروم را از پا درمیآورد. زبالهگردی
دیگر یک اتفاق نادر نیست، بلکه به تنها راه بقای بخش بزرگی از مردم حاشیهنشین
تبدیل شده است. درست در همان روزهایی که سهم نوزادانِ محروم از شیرخشک در سیستان و
بلوچستان یا خوزستان غیب میشود، بازسازی بیمارستانها و مدارس در جنوب لبنان یا
تامین مداوم هزینههای سالانه گروههای شبهنظامی که ارقام آن به صدها میلیون دلار
میرسد، بدون حتی یک روز تاخیر پرداخت میشود. آسیبپذیرترین قربانیان این
بذل و بخششهای فرامرزی، زنان و کودکان حاشیهنشین هستند؛ کسانی که در لابلای این
چرخدندهها له شدهاند. پدیدۀ دردناک زبالهگردی کودکان و تفکیک ضایعات در بدترین
وضعیت بهداشتی، نتیجۀ مستقیم دست کشیدن دولت از حمایتهای اجتماعی است. در شهرهایی
مثل تهران و مشهد، سن کودکان کار به شکل غمناکی پایین آمده و دختران و زنان سرپرست
خانوار در سکونتگاههای حاشیهای، بدون هیچ بیمه و پناهی، در کارگاههای تاریک
زیرزمینی با دستمزدهای ناچیز استثمار میشوند. سهم این بچهها از ثروت کشورشان صفر
است، چون این سرمایهها قرار است خرج راهاندازی تشکلها، نهادهای مذهبی و تبلیغات
در کشورهای همسایه و آفریقا شود تا پایگاههای عقیدتیشان تقویت شود. این بیتوجهی
عامدانه، حقِ بچگی کردن، درس خواندن و امنیت را از یک نسل کامل از کودکان ما
دزدیده است. این زخمِ عمیق، بدنه سیستم بهداشت و درمان را هم
عفونی کرده است. بیمارستانهای دولتی ما با بحران فرسودگی، کمبود شدید دارو و
مهاجرت تهماندهی پزشکان و پرستاران دلسوز روبرواند. بیماران مبتلا به سرطان،
پروانهای، یا تالاسمی برای پیدا کردن یک جعبه داروی حیاتی باید ماهها در بازار
سیاه سرگردان شوند یا به خاطر قیمتهای نجومی، مرگ تدریجی را بغل کنند. در همین
حال، کانتینرهای دارو و تجهیزات پزشکی پیشرفته و ارسال محمولههای هزاران تنی از
اقلام مورد نیاز راهی ضاحیه بیروت و مناطق تحت کنترل دمشق میشود. این یعنی پول و
سرمایۀ شهروند ایرانی، به جای مهار بحران دارویی داخل کشور، صرف خریدن وفاداری
سیاسی در خارج از مرزها میشود و حق سلامت که ابتداییترین حق هر انسان است، به یک
کالای لوکس و دستنیافتنی تبدیل شده است. این شکاف عمیق میان واقعیتِ
سفرههای مردم و اولویتهای حاکمان، خشم بزرگی را در متن جامعه و شبکههای اجتماعی
منفجر کرده است. در تجمعات و یکشنبههای اعتراضی اخیر که بازنشستگان تامین اجتماعی
و کارگران در شهرهایی مثل اهواز، کرمانشاه، اراک و رشت برگزار کردهاند، مردم با
به اشتراک گذاشتن عکس سفرههای خالی خود در کنار اسناد کمکهای میلیون دلاری این
ناعدالتی را فریاد میزنند. شعارهایی مثل «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» که
از گلوگاه همین تجمعات خیابانی بازنشستگان برآمده، حالا به زمزمهی هر روزۀ مردم
تبدیل شده است. جامعه با زبانی صریح این وضعیت را یک جور اشغالگری اقتصادی میداند؛
جایی که اعتراض به گرانی نان، مرغ و گوشت، و قطع مداوم برق و آب در تابستانها،
مستقیماً به سیاستهای جنگطلبانۀ فرامرزی گره میخورد. مردم دیگر فقر خود را به
حساب بدشانسی یا تحریم نمیگذارند، بلکه آن را نتیجۀ یک ترجیح سیاسی عامدانه میبینند. نگاه انسانی به ما میگوید که
گرسنگی این مردم، تقصیر خشکسالی یا تقدیر نیست؛ بلای خانمانسوزی است که انتخابش
کردهاند. وقتی منابع یک کشور به جای ترمیم زیرساختهای فرسودهای که هر تابستان
زندگی میلیونها ایرانی را فلج میکند، به شبکههای شبهنظامی تزریق میشود، حکومت
رسماً حق نفس کشیدن شهروندانش را نادیده گرفته است. جوانانی که از فرط فقر توانایی
شروع یک زندگی را ندارند، کودکانی که به جای آغوش گرم کلاس درس، در گندابهای
حاشیه شهرها به دنبال تکهای نان میگردند، و بازنشستگانی که بعد از یک عمر دویدن،
حالا در خیابانها حقشان را فریاد میزنند، همگی گواهان زنده این حقیقتند که کرامت
انسانی در این ساختار هیچ ارزشی ندارد. این زنجیرۀ پیوسته از فقر و هدررفت سرمایهها،
داستان واقعی جامعهای است که ثروتش به جای رفاه، شده سوختِ ماشین جنگی فرامرزی، و
خودش در میانه ناامیدی رها شده است.
خطاب
به وجدان بیدار جامعه بینالمللی و نهادهای مدافع حقوق بشر
ما
این کلمات را نه به عنوان گزارشهای خشک اداری، بلکه به عنوان صدای نفسهای به
شماره افتادهی یک ملت در لابلای چرخدندههای یک ایدئولوژی فرامرزی مینویسیم. از
میان دیوارهای بلند سانسور، صدای کارگرانی را به گوش شما میرسانیم که شرمندگی
سفرههای خالی، پشتشان را خم کرده است؛ صدای مادری که در حاشیه پایتخت، داروی
فرزندش را التماس میکند، در حالی که در همان لحظه، درآمدهای این خاک صرف مجهز
کردن مراکز درمانی کسانی میشود که کیلومترها دورتر برای این حکومت میجنگند. آیا حقوق بشر فقط در سلولهای
انفرادی معنا دارد؟ یا اینکه گرسنگی دادن سیستماتیک به یک جامعه، سلب حق درمان و
غارت کردن دارایی یک ملت برای روشن نگه داشتن آتش جنگهای نیابتی هم مصداق بارز
جنایت علیه انسانیت است؟ ما از شورای حقوق بشر سازمان ملل، گزارشگران ویژه و تمامی
انسانهای آزادیخواه میخواهیم که فراتر از بیانیههای مرسوم و بیخاصیت سیاسی،
چشمان خود را به روی این اشغالگری اقتصادی باز کنند. حقوق اقتصادی و رفاهی مردم
ایران نباید قربانی معاملات و توافقهای پشت پرده امنیتی شود. وقت آن رسیده که
پیوند میان ثروتهای غارتشده مردم ایران و بازوهای شبهنظامی در منطقه، به عنوان
یک پرونده جدی نقض حقوق بشر در صدر توجه جهانی قرار گیرد. به نام انسانیت، نباید
بگذارید نان شب کودکان این سرزمین، سوختِ ماشینهای جنگی در خاورمیانه شود. صدای
این مردم بیصدا باشید، قبل از آنکه فقر، آخرین نشانههای زندگی را در این جغرافیا
خشک کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر