اخبار نقض حقوق بشر در ایران VVMIran e.V Vereingung zur Verteigung der Menschenrechte im Iran e.V

۱۴۰۵/۰۴/۱۰

زنان پنهان در پشتِ سایه‌ها: روایتِ نان‌آورانی که در آمارها جایی ندارند

 

«دردهای این جامعه در درصدهای اداری جا نمی‌شوند؛ آمار واقعیِ بیکاری را باید در سفره‌های خالیِ زنان حاشیه‌نشین خواند. حکومت هزینه‌ی بقای بازوهای نظامی‌اش در خاورمیانه را با از بین بردنِ مشاغل کوچکِ زنان نان‌آور در داخل کشور تأمین کرده است.»

سلمان قربانی


دویست هزار زن از بازار کار حذف شدند. این فقط در آمار رسمی است! چندین برابر این رقم زنان بیکار شده ای هستند که در بخش خدمات غیر رسمی و تولیدات خانگی، نان آور محسوب می‌شدند و حالا عملا بیکار شده اندواقعیتِ اقتصادِ رو به سقوط، خودش را در جداول شیک، ردیف‌های منظم بودجه و درصدهای اتوکشیده‌ی اداره‌های آمار نشان نمی‌دهد؛ واقعیتِ این بحران را باید در دست‌های ترک‌خورده و چشم‌های بی‌خوابِ زنانی دید که نان‌آورانِ خاموشِ حاشیه‌ها هستند. وقتی گزارش‌های رسمی از نرخ بیکاری زنان صحبت می‌کنند، عمداً یا سهواً روی بخش بزرگی از جامعه پرده می‌اندازند. حقیقت این است که چندین برابرِ آن اعدادِ اعلام‌شده، جمیعتِ بزرگی از زنانِ سرپرست خانوار، مادران مجرد و دستانِ تنها در بخش خدمات غیررسمی و تولیدات خانگی مشغول به کار بودند که حالا با بلعیده شدنِ اقتصاد توسط ماشینِ جنگی و ایدئولوژیک، عملاً به تهِ دره‌ی بیکاری و فقر مطلق سقوط کرده‌اند.
برای درک این فاجعه نیازی به محاسبات پیچیده نیست؛ کافی است به نمونه‌های زنده و عینی جامعه نگاه کنیم. تا همین چند سال پیش، هزاران زن در آپارتمان‌های کوچک حاشیه‌ی شهرها یا روستاهای دورافتاده با راه‌اندازی کارگاه‌های کوچک خیاطی، بسته‌بندی مواد غذایی، پخت نان‌های محلی و ساخت صنایع دستی، نه‌تنها خرج تحصیل فرزندانشان را می‌دادند، بلکه هزینه‌های سرسام‌آور اجاره‌خانه و درمان خانواده را هم تأمین می‌کردند. اما امروز با انفجار تورم، قطعی‌های مداوم آب و برق (که سرمایه‌های ترمیم زیرساخت‌های آن مایل‌ها دورتر از مرزها خرج می‌شود) و از بین رفتنِ قدرت خرید مردم، این چرخه‌های کوچک خانگی به طور کامل قفل شده‌اند. زنی که با یک چرخ خیاطی قسطی در خانه‌اش لباس می‌دوخت، حالا با گرانی نجومی پارچه و نبود مشتری، چرخ خیاطی‌اش خاک می‌خورد.
از سوی دیگر، بخش خدمات غیررسمی نظیر نظافت منازل، آشپزی در مطبخ‌های کوچک، کارگری در کارگاه‌های زیرزمینی تولید کفش و پوشاک، و دست‌فروشی در واگن‌های مترو یا حاشیه پیاده‌روها، پناهگاه آخر زنانی بود که از هیچ حمایت دولتی و بیمه‌ای برخوردار نبودند. حالا با سقوط طبقه متوسط، تقاضا برای این خدمات به شدت افت کرده است. خانواده‌هایی که خودشان درگیر تأمین صورت‌حساب‌های ماهانه هستند، دیگر توانایی استخدام کارگر نظافتی را ندارند. دختران جوانی که با فروش بدلیجات یا کارهای دستی در متروها، خرج دانشگاه یا کمک‌خرج خانوار خود بودند، امروز اسیر برخوردهای قهری، ضبط اموال و کسادی مطلق بازار شده‌اند.
این همان جنگِ پنهانی است که مستقیماً در سفره‌ها جریان دارد. حاکمیت تمام توان مالی و لجستیکی کشور را برای حفظ و تغذیه شبکه‌های فرامرزی خود بسیج کرده، در حالی که در داخل، ساختار اقتصادی به حدی نحیف و بیمار شده که حتی توانِ زنده نگه داشتن مشاغل خانگی و سنتی را ندارد. زنانی که به معنای واقعی کلمه «نان‌آور» بودند و با چنگ و دندان کرامت خانواده‌ی خود را حفظ می‌کردند، اکنون به ناچار وارد چرخه‌های مخرب‌تری مثل زباله‌گردی، دست‌فروشیِ شبانه در شرایط ناامن، یا وابستگی به خیریه‌های ناچیز دولتی شده‌اند. این لشکر بزرگ از زنانِ بی‌کار شده، بزرگ‌ترین گواه بر این حقیقتند که آمارها در این نظام، خط قرمزی بر روی رنج‌های عریانِ انسانی کشیده‌اند تا حقیقتِ غارتِ سفره‌ها برملا نشود. وقتی چرخ خیاطی‌ها خانگی از کار می‌افتند و مطبخ‌های کوچک تعطیل می‌شوند، یعنی یک نسل از کودکان از حقِ تحصیل و سلامت محروم شده‌اند. پشت درهای بسته‌ی اداره‌های آمار، جایی که نرخ بیکاری زنان را در کادرهای کوچک و بی‌روح پنهان می‌کنند، لشکری از نان‌آوران خاموش در حال فروپاشی‌اند. این روایت زنانی است که نامشان در هیچ دفتر رسمی ثبت نشده بود؛ مادران و دخترانی که با چرخ خیاطی‌های خانگی، دست‌فروشی در مترو و پاک کردن سبزی در آشپزخانه‌های تاریک، عزت خانواده را سرپا نگه داشته بودند، اما حالا در «جنگِ پنهانِ سفره‌ها»، زیر آوار تورم و غارت سرمایه‌های ملی مایل‌ها دورتر از مرزها، عملاً زنده به گور شده‌اند.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر