اینترنت در ایران قطع نشد؛ تحلیل رفت. آنچه امروز تجربه میکنیم نه یک اختلال
مقطعی و نه یک بحران فنی، بلکه نتیجه سالها تصمیمسازی هدفمند است: پروژهای
آرام، فرساینده و حسابشده برای پایان دادن به اینترنت عمومی. بدون اعلام رسمی،
بدون پذیرش مسئولیت، و دقیقاً به همین دلیل، خطرناکتر از هر قطع سراسری. مرگی که اسمش را
مدیریت گذاشتند. اینترنت در ایران یکشبه از کار نیفتاد. اگر چنین بود، واکنش
اجتماعی شدید و هزینه سیاسی بالایی در پی داشت. در عوض، مسیری انتخاب شد که کمهزینهتر،
کمسروصداتر و مؤثرتر بود: فرسایش تدریجی. زنجیرهای از تصمیمها که هر کدام بهتنهایی
قابل انکار بودند، اما در مجموع یک واقعیت غیرقابل انکار ساختند؛ پایان عصر
اینترنت عمومی. حاکمیت
هرگز این پایان را اعلام نکرد، چون اعتراف به آن یعنی پذیرش حذف یکی از ابتداییترین
حقوق شهروندی: دسترسی آزاد، برابر و پایدار به اطلاعات. بنابراین، مرگ اینترنت
عمومی به شکلی رخ داد که بتوان آن را مدیریت، ساماندهی یا حکمرانی هوشمند نامید. اینترنت عمومی فقط
یک زیرساخت فنی نیست؛ یک قرارداد اجتماعی است. قراردادی که میگوید همه شهروندان،
فارغ از جایگاه سیاسی، شغلی یا عقیدتی، حق دارند به جهان اطلاعات دسترسی داشته
باشند. اهمیت اینترنت دقیقاً در همین برابری است؛ و خطرش نیز همینجاست. در ایران، اینترنت
عمومی برای سالها نقش یک معلم خاموش را بازی کرد. امکان مقایسه ایجاد کرد، روایت
رسمی را به چالش کشید و شهروند را از مخاطب منفعل به ناظر پرسشگر تبدیل نمود.
طبیعی بود که چنین فضایی برای ساختاری مبتنی بر کنترل اطلاعات، غیرقابل تحمل شود. دوران فیلترینگ
کلاسیک، با همه خشونتش، صریحتر بود. سایت بسته میشد و جامعه میدانست با چه چیزی
طرف است. اما مدل جدید پیچیدهتر است: اینترنت هست، اما کار نمیکند. سرعت کاهش مییابد،
ارتباط ناپایدار میشود، سرویسها از دسترس خارج میشوند و کاربر دائماً در حال
آزمون و خطاست. این
مدل، نوعی مهندسی خفگی است. کاربر خشمگین نمیشود؛ فرسوده میشود. اعتراض جای خود
را به سازگاری میدهد.
VPN تبدیل به هزینه ثابت زندگی میشود و سطح توقع جامعه بهتدریج پایین میآید. اما این مهندسی
خزنده، هر بار که جامعه به خیابان آمده، چهره واقعی خود را عیان کرده است. قطع اینترنت؛ وقتی
اعتراض آغاز میشود. در تمام سالهای اخیر، یک الگوی تکرارشونده و انکارناپذیر شکل
گرفته است: همزمان با گسترش اعتراضات اجتماعی در ایران، اینترنت یا بهطور کامل
قطع شده یا بهشکل هدفمند و گسترده مختل گردیده است. این قطع ارتباط، نه یک اقدام
فنی، بلکه یک ابزار کنترلی بوده است؛ ابزاری برای جلوگیری از سازماندهی، اطلاعرسانی
و روایت مستقل. در
لحظاتی که خیابان به رسانه تبدیل میشود، اینترنت اولین قربانی است. پیام روشن
است: اعتراض را میتوان با خاموشکردن ارتباط، منزوی و بیصدا کرد. قطع اینترنت در
این مقاطع، جامعه را نهتنها از جهان، بلکه از یکدیگر جدا میکند. این اقدام، دو
کارکرد همزمان دارد: از یکسو جریان اطلاعات به بیرون از کشور را محدود میکند و
از سوی دیگر، هماهنگی و همبستگی درون جامعه را میشکند. شهروند معترض، ناگهان تنها
میشود؛ بیخبر، بیصدا و جداافتاده. نکته کلیدی اینجاست که این قطعها موقتی نیستند؛ هر
بار که تکرار میشوند، یک قدم دیگر از مفهوم اینترنت عمومی کاسته میشود. جامعه
یاد میگیرد که اینترنت، در لحظههای حساس، قابل اتکا نیست. و اینترنتی که قابل
اتکا نباشد، دیگر عمومی نیست.پس از هر موج
اعتراض، اینترنت بازمیگردد؛ اما هرگز به وضعیت پیشین خود نه از نظر کیفیت و نه از
نظر اعتماد عمومی. این بازگشت ناقص، بخشی از همان فرسایش تدریجی است که پایان
اینترنت عمومی را رقم میزند. قطع
اینترنت و سرکوب خونین اعتراضات الگوی تکرارشونده است. بررسی دو دهه اخیر نشان میدهد
قطع یا اختلال گسترده اینترنت در ایران، در بزنگاههای اعتراضات اجتماعی، نه
استثنا بلکه قاعده بوده است. این خاموشیها همواره همزمان با تشدید سرکوب خیابانی
رخ داده و نقش مستقیمی در پنهانسازی خشونت و قطع ارتباط معترضان با یکدیگر و با
جهان داشته است.
۱۳۸۸
—جنبش سبز و نخستین خاموشیهای سازمانیافته
در پی اعتراضات گسترده به نتایج انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۸، محدودیتهای شدید
ارتباطی و اختلال در اینترنت اعمال شد. همزمان، سرکوب خیابانی به کشته و زخمیشدن
معترضان انجامید و بازداشتهای گسترده صورت گرفت. نبود دسترسی پایدار به اینترنت،
امکان روایت مستقل وقایع و مستندسازی خشونت را بهشدت کاهش داد و الگوی کنترل با
خاموشی را برای نخستینبار بهطور گسترده تثبیت کرد.
۱۳۹۸
— آبان، قطع سراسری و کشتار پنهان
در آبان ۱۳۹۸، با گسترش اعتراضات در دهها شهر، اینترنت کشور بهطور سراسری
قطع شد. این خاموشی بیسابقه، همزمان با یکی از خونینترین سرکوبهای تاریخ معاصر
ایران بود. گزارشهای نهادهای حقوق بشری از کشتهشدن شمار زیادی از معترضان و
بازداشت هزاران نفر حکایت دارد. قطع اینترنت در این دوره، عملاً سپری برای پنهانکردن
ابعاد خشونت شد.
۱۴۰۰
— تداوم اعتراضات و اختلالهای هدفمند
در موجهای اعتراضی سال ۱۴۰۰، محدودسازی و اختلال هدفمند اینترنت بار دیگر به
کار گرفته شد. هرچند شدت و الگوی قطعها متغیر بود، اما هدف ثابت ماند: کاهش توان
سازماندهی، دشوارکردن اطلاعرسانی و محدودسازی پوشش مستقل وقایع؛ آن هم در شرایطی
که گزارشها از کشتهشدن و زخمیشدن معترضان حکایت میکرد.
۱۴۰۴
— خاموشیهای تازه، تکرار همان منطق
در اعتراضات اخیر سال ۱۴۰۴، الگوی آشنا بار دیگر تکرار شد. با گسترش ناآرامیها،
اختلالها و قطعهای گسترده اینترنت گزارش شد و همزمان، خبرهای نگرانکنندهای از
کشتهشدن معترضان و تشدید سرکوب به بیرون درز کرد. هرچند بهدلیل همان خاموشیها،
آمار دقیق و مستقل دشوار است، اما خودِ قطع اینترنت بار دیگر بهعنوان بخشی از
ابزار سرکوب عمل کرد.
جمعبندی این تجربهها روشن است: اینترنت در ایران نه فقط یک زیرساخت ارتباطی،
بلکه متغیری امنیتی تلقی میشود که در لحظه اعتراض، باید خاموش گردد. اینترنتی که
در لحظات بحرانی از دسترس خارج میشود، دیگر عمومی نیست؛ ابزاری است مشروط، موقت و
وابسته به میزان تحمل قدرت.
اینترنت طبقاتی؛ عبور از خط قرمز
ایده اینترنت طبقاتی، نقطه پایان مفهوم عمومی است. وقتی برخی نهادها و افراد
به اینترنت سریع، پایدار و بدون فیلتر دسترسی دارند و اکثریت جامعه به نسخهای
محدود، کند و سانسورشده، دیگر نمیتوان از برابری سخن گفت.
اینترنت طبقاتی، دسترسی آزاد را از حق به امتیاز تبدیل میکند؛ امتیازی که بر
اساس نزدیکی به قدرت توزیع میشود. این پیام، مستقیم و بیپرده است: شهروندان
برابر نیستند.
اقتصاد دیجیتال در بنبست
هیچ اقتصاد دیجیتالی در انزوا رشد نمیکند. استارتاپ بدون اتصال آزاد به جهان،
بدون دسترسی به سرویسهای جهانی و بدون اینترنت پایدار، فقط یک نام است. آنچه بهعنوان
حمایت از پلتفرمهای داخلی تبلیغ میشود، در عمل محدودسازی رقابت و تضعیف کیفیت
است.
نتیجه روشن است: مهاجرت کسبوکارها، خروج سرمایه انسانی و عقبماندگی ساختاری.
فرار بیسروصدای سرمایه انسانی
برای نسلی که اینترنت ابزار کار است، اختلال در آن فقط آزاردهنده نیست؛
ویرانگر است. برنامهنویس، پژوهشگر و روزنامهنگار نمیتوانند آیندهای را در
فضایی بسازند که هر لحظه ممکن است ارتباطشان قطع شود. مهاجرت، در اینجا انتخاب
نیست؛ واکنش عقلانی است.
عادیسازی اختلال؛ خطرناکترین مرحله
شاید مهمترین موفقیت این پروژه، عادیسازی باشد. وقتی قطع و کندی خبر نیست،
وقتی اختلال بخشی از زندگی روزمره میشود، یعنی جامعه به محرومیت عادت کرده است.
در این نقطه، دیگر نیازی به سرکوب آشکار نیست.
جمعبندی: اینترنتی که با خود آینده را برد
پایان اینترنت عمومی در ایران فقط مسئله تکنولوژی نیست؛ مسئله آینده است.
جامعهای که دسترسی آزاد به اطلاعات ندارد، افق کوتاهتری دارد، انتخابهای
محدودتری میبیند و آسیبپذیرتر میشود.
اینترنت عمومی آخرین میدان نسبتاً برابر گفتوگو با جهان بود. حذف آن، بازگشت
به نظم قدیمی انحصار و سکوت است. شاید بتوان جریان اطلاعات را کند کرد، اما میل به
دانستن را نه. پرسش این است: هزینه این تأخیر تاریخی را چه کسانی و تا چه زمانی
خواهند پرداخت؟