وقتی حکومت تعیین میکند «چه کسی شایستهٔ سوگواریست»، مادر سوگوار با رقصش نظم سوگ رسمی را برهم میزند.
ما شهروندان را میتوان کُشت بیآنکه قتل به حساب آید. وقتی بازماندگان ما بر گورمان میرقصند، با شکستن چارچوب رسمی، پیام میدهند که این مرگ، حذفشدنی نیست.
گورستان محل سکون و سکوت است؛ رقص، سکوت را ناممکن و حافظهٔ جمعی را فعال میکند. مادر رقصان، معنای مرگ و سوگواری را بازتعریف و بنیان مشروعیت حاکم را بر باد میدهد.
سوگوار رقصان پیامی دارد:«من تو و روایت رسمی تو از این مرگ را بهرسمیت نمیشناسم.»
اگر چیزی از چارچوب تعیینشده خارج شود -مثلا سوگواری به رقص تبدیل شود- این اعلام استقلال معنا از اقتدار و «نظم مشروع» است. سوگواران رقصان ، معنای مرگ را از انحصار قدرت و حکومت، خارج کردند.
وقتی حاکمیت زبان و واژههایی مثل شهید، معترض و اغتشاشگر را مصادره میکند، بدن آخرین ابزار باقیمانده در دست مادر رقصان است که اعلام میکند، «شما نمیتوانید معنای این مرگ را کنترل و به میل خودتان روایت کنید».
حکومت، مرگ را در سکوت و انجماد زمستان دیماه میپسندد اما رقص، ادامهٔ حرکت و زندگی کشتگان است.
آنکه میگوید «کاری از دست شما ساخته نیست» حالا میتواند ببیند، چطور سوگوارانی که از آنها انتظار میرفت مُطیعانه و سر درگریبان گریه کنند، کل آیین را واژگون کردند و نظم نمادین حاکم را بدون استفاده از هیچ ابزاری و تنها با بدنشان، برهم زدند.
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen
Hinweis: Nur ein Mitglied dieses Blogs kann Kommentare posten.